تبليغاتX
تاکی تحمل غم؟تاکی خداخدا؟

تاکی تحمل غم؟تاکی خداخدا؟

غریبانه

خیلی ها نفرین میکنن ... تلافی میکنن...

 اما نه ... نفرین من ...

 الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره ...

تلافی من .... میرم تا به اون برسی ...

سره راهت نباشم ... راستی ... قد من

دوست داره ...؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 22:28  توسط بهاره  | 

از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت

آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد

حتی حق آنکه دیگر دوستمان  نداشته باشد

نمی توان از او رنجشی به دل گرفت

بلکه باید تنها از خود رنجید

که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم

 که دوست ما را ترک کند ...

و این خود دردی کشنده است ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 22:26  توسط بهاره  | 

1.2.۳ را شمردم تك تك،

آهسته به دنبال تو رفتم با شك

وقتي بزرگ شدم فهميدم،

تمرين جداييست قايم باشك !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 21:24  توسط بهاره  | 

از پاسخ من معلمان آشفتند

از حنجره شان هر چه در آمد گفتند

اما به خدا هنوز هم معتقدم
                                    

از جاذبه ي تو سيب ها مي افتند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 21:21  توسط بهاره  | 


وقتي نوشتم عاشقترينم ،

گفتي نمي خوام تورو ببينم

برات نوشتم كه بيقرارم ،

با خنده گفتي دوستت ندارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 21:19  توسط بهاره  | 

مي خوام شکايت بکنم از تو به چشماي خودم 

که از روي ديونگي بيخودي عاشقت شدم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 21:17  توسط بهاره  | 

عصري است غريب و آسمان دلگير است

افسوس براي دل سپردن دير است

هر بار بهانه اي گرفتيم و گذشت

عيب از من و توست ، عشق بي تقصير است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 21:16  توسط بهاره  | 

آرزو دارم شبي عاشق شوي .آرزو دارم بفهثمي درد را .

تلخي برخوردهاي سرد را .

مي رسد روزي كه بي من سر كني

.مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 21:14  توسط بهاره  | 


گوش کن ...یک نفر ...آنطرف پنجره ی بسته...

 تورا میخواند!

 ونسیم...لای این پرده ی آویخته رامی کاود...

 تا تو را در یابد،

 نورخورشید که از منزل پر مهر

خدا آمده است..

لب درگاه تو در یک قدمی می ماند...

قلب این پنجره از دست

غم پرده،

به تنگ آمده است!

پرده را برداریم ، دل این پنجره را باز کنیم..!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 21:13  توسط بهاره  | 

بهت نگفتم تا حالا اینکه چقد دوست دارم

اما حالا بهت می گم بی تو دارم کم می یارم
...

بهت نگفتم تا حالا که بدجوری عاشقتم

بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت می گم ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 21:10  توسط بهاره  | 

خود را به که بسپارم وقتي که دلم تنگ است

پيدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است

گويا که در اين وادي از عشق نشاني نيست

گر هست يکي عاشق آلوده به صد رنگ است

*******

 تمام عمرمن اتگاردرغمودرداست

مراغروب توصدسال پيرتركردست

********

خسته ام ازاين خسته ام ازآن

يا مراببرياخودت بمان

*********

خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند

دررا گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند...

اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..

غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند

*********

عمري با غم عشقت نشستم .. به تو پيوستم واز خود گسستم ..

وليکن سرنوشتم اين سه حرف بود...تو را ديدم. پرستيدم . شکستم

                               

********                             

وقتي گلدون خونمون شکست !!

پدرم گفت: قسمت اين بود...

مادرم گفت:هيف شد..

خواهرم گفت: قشنگ بود...

داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم......

اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 0:12  توسط بهاره  | 

 

توازدردي كه افتادست برجانم چه ميداني؟؟؟

دلم تنها تورادارد ولي با اونمي ماني

تمام سعي توكتمان عشقت بوددرحالي

كه ازچشمان مستت خوانده بودم رازپنهاني

فقط يك لحظه آري بانگاهي اتفاق افتاد

چراعاقل كندكاري كه بازآردپشيماني؟

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 0:8  توسط بهاره  | 

مرده ام دركوچه هاي بي كسي      

سنگ قبرم را نميسازدكسي

سوختم خاكسترم رابادبرد

بهترين يارم مرا ازيادبرد

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 0:6  توسط بهاره  | 

تكيه برديواركردم خاك برپشتم نشست

دوستي باهركه كردم عاقبت قلبم شكست

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 0:6  توسط بهاره  | 

 

گويندغروب جاييست كه آسمان زمين راميبوسد

من امشب براي توغروب ميكنم آسمان من كجايي؟

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 0:5  توسط بهاره  |